بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

آخرین نظرات

۲ مطلب با موضوع «عبدالباسط» ثبت شده است

  «عبدالباسط» نامی است که برای هر مسلمان در سراسر جهان و بخصوص برای هر ایرانی، آشنا و پرآوازه است. نام عبدالباسط چنان با قرآن عجین شده که هرگاه یادی از او می شود ناخودآگاه صوت زیبا و ترنم دلنشین آیه های نور به ذهن تداعی می کند. صدای عبدالباسط حقیقتا زینت قرآن است که بر طبق حدیث مشهور هر چیزی زینتی دارد و زینت قرآن صدای زیباست. صوت سحرانگیز عبدالباسط موهبتی آسمانی بوده که خداوند به این بنده صالح خود ارزانی داشته، و همین امر او را از سایر قاریان متمایز کرده است. طراوت، زنده بودن، زیبایی، گرمی و برخورداری از حس و حال معنوی از ویژگی های صوت این استاد بزرگ است.
    شنیدن نغمه دلاویز و سرمست کننده او چنان می کرد که صدها نفر از مسیحیان و پیروان سایر ادیان را به اسلام کشاند و خیلی ها را هم با قرآن آشتی داد.
    تلاوت های ماندگار استاد هر یک چراغ پرفروغی است که تلألؤ آن دل های زنگار گرفته و غفلت زده را طراوتی دوباره می بخشد و در میان آنها، تلاوت سوره حشر او الحق که میراثی جاودانه گشته است.
    اگرچه قاریان مشهور دیگر قرآن، کم و بیش از صدای دلنشین و جذابی برخوردارند و محبوبیتی فراوان در میان مسلمانان به دست آورده اند اما به جرأت و بی هیچ اغراقی می توان ادعا کرد که عبدالباسط سرآمد همه قاریانی است که تاکنون با صدای خوش به تلاوت پرداخته اند. حال با این عظمت و محبوبیت وقتی بشنوی که فرزند این نابغه بی نظیر برای اولین بار قدم به خاک ایران گذاشته است طبیعتا اشتیاق وصف ناپذیری به انسان دست می دهد که او را از نزدیک ببیند و درباره پدر از او سؤال کند. همین شور و شوق ما را نیز واداشت که به دیدار او برویم و طی گفت وگویی مفصل پاسخ خیلی از سؤالات خود را از او بگیریم. برای این کار لازم بود با دست اندرکاران میزبانی ایشان - که برادران معاونت اجتماعی ناجا بودند- هماهنگی می کردیم که از یک هفته قبل، ارتباط و هماهنگی با آنان برقرار شد. اما گویا دوستان میزبان «یاسر عبدالباسط» چنان مشتاق بودند برای او برنامه های متعدد تلاوت قرآن در شهرها و حسینیه های کوچک و بزرگ تدارک ببینند که از اهمیت و ارزش مصاحبه یک روزنامه کثیرالانتشار و معتبر با ایشان غافل شدند. آخر الامر سهمی که برای مصاحبه با فرزند استاد عبدالباسط به کیهان اختصاص داده شد ساعات پایانی آخرین شب حضور ایشان در ایران بود که طبعا با خستگی فراوان استاد همراه بود؛ آن هم به مدت نیم ساعت و در سالن عمومی هتل و به هنگام صرف چای. هر چند این نوع برخورد موجب ناخرسندی خبرنگار و عکاس روزنامه شد. و امکان طرح بسیاری از سؤالات را از ما سلب کرد اما در آن مدت اندک و با وجود خستگی بسیار استاد- که ناشی از سفرهای متعدد و انتقال مستمر او از این محفل به آن محفل بود- بحمدالله توانستیم تا حدودی حضور ایشان در ایران را مغتنم شمرده و به برخی از سؤالات خود پاسخ های تلگرافی از ایشان دریافت کنیم- با این دلخوشی که در صورت تکرار چنین فرصتی درآینده، بتوانیم با وسعت وقت و فراغت بیشتر از فرزند استاد عبدالباسط بهره های بیشتر ببریم.
    ¤ وقتی در برابر فرزند نابغه تلاوت قرآن یعنی استاد عبدالباسط بنشینی نخستین چیزی که به ذهنت خطور می کند این است که فرزند درباره پدر صحبت کند و پیرامون عوامل موفقیت و راز و رمزماندگاری او داد سخن دهد و روح تشنه ما را سیراب نماید:
    -مرحوم شیخ عبدالباسط مردی بی تکلف و عادی بود. او قرآن را در ده سالگی در شهر خود ارمنت از توابع استان قنا در جنوب مصر حفظ کرد.استادش محمد سلیم حماد نام داشت. او وقتی قرآن را حفظ کرد بسیار مورد تشویق استاد قرار گرفت. ایشان تا سن 20 سالگی در شهرهای اطراف ارمنت تلاوت قرآن می کرد. در سن 20 سالگی به همراه پدرش به مرقد حضرت زینب در قاهره می رود و در آنجا پدر از او می خواهد تبرکاً پنج دقیقه قرآن تلاوت کند، اما پنج دقیقه او چنان با شور و حال و استقبال حاضران مواجه می شود که این مدت، یک ساعت و نیم طول کشید. پس از آن روز از رادیو مصر با او تماس می گیرند و می خواهند که با آنها همکاری کند تا صدایش به گوش جهانیان برسد. شیخ عبدالباسط در ابتدا نسبت به قبول این پیشنهاد مردد بود و ترجیح می داد که در شهر و روستای خود مشغول زندگی باشد زیرا زندگی در قاهره را بسیار دشوار می دانست اما آخر الامر به عنوان قاری قرآن در رادیو مصر مشغول به کار شد و از آن زمان به بعد شهرت عبدالباسط تمام آفاق جهان را دربرگرفت.
    ¤ چرا تلاوت های استاد عبدالباسط اینقدر دلنشین و لذت بخش است؟
    -او قرآن را از جان و دل تلاوت می کرد و تلاوت او، خالص برای خدا بود. او در زمینه قرآن تقوای خدا را مراعات می کرد یعنی قرآن را برای قرآن می خواند و مسلم است که اگر سخنی از دل برآید لاجرم بر دل نشیند و در یک کلام او در تلاوت هایش خالص برای خدا قرائت می کرد. او در تلاوت ها به دنبال کسب رضایت شنونده نبود بلکه فقط رضای خدا را جستجو می کرد و تلاوت او بااخلاص عجین بود.
    علت دیگر این گیرایی و دلنشینی، موهبت خاصی است که خداوند به ایشان عطاکرده بود و آن صدای زیباست که منحصر در ایشان بود. آن مرحوم سعی داشت در تلاوتها صدایش به حد اعلا که در اصوات موسیقی به آن «سوپرانو» گفته می شود برسد.
    ¤ تعامل و رفتار ایشان در خانه و با خانواده، بخصوص در رابطه با قرآن و حفظ و تلاوت آن چگونه بود؟
    -هرچند ایشان مشغولیت فراوان داشت و به سفرهای متعدد برای تلاوت می رفت اما به اعضای خانواده اهتمام زیاد نشان می داد. او دوست داشت ما اهل قرآن و قرآنی باشیم ولی هیچگاه به این کار مجبورمان نمی کرد، او ما را آزاد گذاشته بود که اگرخواستیم قرآن را حفظ کنیم و اگر نمی خواستیم کاری به کارمان نداشت و فقط برروی آموزش قرآن تاکید داشت و نه حفظ آن. او از معلمی بنام عبدالعزیز بکری(ره) دعوت کرده بود به خانه مان بیاید و به ما قرآن بیاموزد. بکری وقتی به خانه می آمد همه خواهران و برادران ما را جمع می کرد و از بزرگ تا کوچک به ترتیب قرآن می آموخت. 
    مرحوم پدر با وجود اشتغالات فراوان می دانست که در خانه، چه کسی قرآن می خواند و چه کسی نمی خواند و چه کسی مشغول حفظ قرآن است. آن مرحوم شخصی صاف و ساده دل بود و دائم تبسم بر لب داشت و آن را دوست می داشت. ویژگی او این بود که مردی آرام و ساکت و باطمأنینه بود. اکثراً سکوت می کرد. توکل بالا داشت. وقتی قرآن می خواند دنیا را فراموش می کرد. 
    ¤ ایشان ناراحت و عصبانی هم می شدند؟
    -برخی اوقات، اگر کاری و یا مسئله ای که خارج از چارچوب عقل و منطق بود می دید ناراحت می شدند، اما اغلب متبسم بودند، در حق ما دعا می کردند و ما را به خود نزدیک می ساختند.
    ¤ شنیدن خاطرات از زبان فرزند استاد عبدالباسط درباره پدر بسیار شنیدنی خواهد بود. به برخی از این خاطرات اشاره کنید.
    -روزهای شنبه هر هفته ساعت هشت تلاوت پدر از رادیو مصر پخش می شد. در این ساعت همه اعضای خانواده بر سر سفره و کنار هم نزد پدر می نشستیم و به تلاوت ایشان گوش فرا می دادیم. همگی ما به مدت نیم ساعت سراپا گوش می شدیم، هیچکس تکان نمی خورد و حتی صندلی را هم تکان نمی داد و مرحوم پدر در اثنای پخش تلاوت، سر خود را روی آستینش می گذاشت و به فکر فرو می رفت.
    ایشان در منزل با صوت تلاوت قرآن نمی کرد، مگر زمانی که عده ای از خبرنگاران یا مجریان رادیو یا عکاسان در منزل حضور می یافتند. اما عادت همیشگی ایشان این بود که هر روز پس از نماز صبح در اتاق خود قرآن می خواند. من وقتی شش ساله بودم با ایشان به مسجد امام شافعی می رفتم و به تلاوت های ایشان گوش می دادم.
    در برخی مراسم و محافل قرآنی و جشن ها که ایشان به تلاوت می پرداختند مردم حاضر از ایشان می خواستند تلاوتش را تکرار کند. من دوست داشتم که در برنامه های تلاوت ایشان همراه پدر باشم، او همواره مرا به تلاوت قرآن تشویق می کرد. به یاد دارم هر وقت در اتاق، قرآن می خواندم و او در اتاق دیگری بود و از حضور ایشان بی خبر بودم، او صبر می کرد تا من به آخر آیه برسم آنگاه وارد اتاق می شد. اگر در اثنای تلاوت وارد می شد من تلاوت را قطع می کردم و او برای اینکه من کارم را کامل تمام کنم پس ازتمام کردن آیه به نزدم می آمد، و این خاطره زیبایی برای من است.
    در بیشتر اوقات که برنامه تلاوت ایشان به پایان می رسید به هنگام خروج از مسجد یا محفل به خاطر کثرت مردمی که دور و بر ایشان را می گرفتند بسختی می توانست آن محل را ترک کند.
    زمانی که اسرائیل هنوز فلسطین را اشغال نکرده بود ایشان به دعوت مسلمانان آن دیار به فلسطین مسافرت کرد و در محل مسجدالاقصی سوره اسرا راتلاوت نمود. وقتی فلسطین اشغال شد، ایشان دائماً از این موضوع اظهار ناراحتی و تألم می کرد و نسبت به ظلم رفته بر فلسطین ابراز انزجار و بیزاری می نمود و آرزو داشت که بار دیگر بتواند به مسجدالاقصی برود و خاطرات گذشته را تجدید کند و اگر هم خود نتوانست، فرزندانش پا به فلسطین گذاشته و در مسجدالاقصی به تلاوت قرآن بپردازند.
    ¤ ویژگی های سبک استاد عبدالباسط چیست؟
    -ایشان در شیوه قرائت قرآن مبتکر بود یعنی هیچگاه از کسی تقلید نکرد، و با موسیقی درونی خود تلاوت می کرد. او سبکی را ابتکار کرد که پیش از او سابقه نداشت. از ویژگی سبک تلاوت ایشان اینکه در اثنای تلاوت، از قواعد موسیقی پیروی نمی کرد که از مقامی به مقام دیگر منتقل شود. زیرا او به عقیده من موسیقی تلاوت را بر طبق قرآن تنظیم می کرد نه قرآن را براساس موسیقی، به عبارت دیگر هیچ نغمه معینی وجود ندارد که قرآن بر آن تطبیق داده شود بلکه این قرآن است که موسیقی قرائت براساس آن تعیین و تنظیم می شود و شکل می گیرد.
    ¤ نقش قرآن در زندگی شما چگونه بود؟
    -من از کودکی و سن شش سالگی قرآن می خوانم. از زمانی که در دوره ابتدایی درس می خواندم تا پایان تحصیلات دبیرستانی، خواندن قرآن در سر صف دانش آموزان به عهده من بود تا اینکه در سال 2001 (1380) به سفر عمره مشرف شدم و پس از بازگشت، شروع به حفظ قرآن کردم و این کار را با جدیت و پشتکار دنبال نمودم تا آنکه در سال 2003 (1382) موفق به حفظ کل قرآن به صورت حرفه ای شدم. پس از بازگشت از سفر فرانسه درخواست خود را به وزارت اوقاف مصر دادم و از سوی وزارت به عنوان قاری رسمی مسجد سیدی حسن انور انتخاب شدم.
    ¤ آیا تاکنون به کشورهای خارجی برای تلاوت سفر کرده اید؟
    -وقتی شروع به کار تلاوت کردم اولین سفرم به کشور فرانسه بود که به دعوت مسلمانان آنجا در هفت استان این کشور به تلاوت قرآن پرداختم. پس از تعیین شدنم به عنوان قاری رسمی مسجد سیدی حسن به ترکیه و چند کشور دیگر که مسلمانان در آنها حضور دارند سفر کردم. 
    ¤چطور شد که تصمیم گرفتید برای اولین بار به ایران سفر کنید
    -من دعوت نامه ای از طریق سفارت ایران در قاهره دریافت کردم. در ابتدای امر در مورد سفر به ایران مردد بودم چون تاکنون به این کشور سفر نکرده بودم اما بحمدالله خداوند توفیق داد که به جمهوری اسلامی ایران بیایم و به اعتقاد من این یک فرصت بزرگی برایم است که با برادران مسلمان خود در ایران دیدار کنم. من با اقبال زیادی از سوی جوانان برای شنیدن قرآن مواجه شدم و حافظان و قاریان مجد و کوشایی را دیدم.
    ¤ قبل از سفر به ایران چه ذهنیتی از ایران داشتید و چرا برای آمدن مردد بودید؟
    -من شناخت عینی دقیقی از ایران نداشتم اما پس از آمدن دیدم قرآن در این کشور مورد تکریم و احترام است و ماشاءالله تعداد زیاد و قابل توجهی از قاریان و حافظان و نمازگزاران در این کشور وجود دارند و این مسأله ای افتخارآمیز است و من هرگز چنین چیزی را پیش بینی نمی کردم.
    ¤ ارزیابی شما از قاریان ایرانی از لحاظ فن قرائت و صوت و لحن چگونه است؟
    - من دیدم اکثر قاریان ایرانی از قراء مصری تقلید می کنند. این مسأله اشکالی ندارد اما باید تلاش کنند در آینده خودشان دارای سبک و روش خاصی شوند؛ ولی تلفظ حروف آنان بسیار خوب بود.
    ¤ اصولا نظر شما در مورد تقلید در تلاوت قرآن چیست؟
    -یک قاری در ابتدای شروع به کار با قرآن بایستی قرآن را دوست داشته باشد. پس از آن باید به تلاوت قرآن گوش دهد و مطمئناً در این راه تلاوت قاریانی چند برای او دلنشین خواهد بود و او سعی خواهد کرد از آنها تقلید کند. عده ای هستند که می توانند بخوبی از قاری الگوی خود تقلید کنند و برخی نمی توانند چون صدایشان با صدای او همخوانی ندارد. اما همه اینها در آغاز راه است و چند سال هم می تواند ادامه یابد و اشکال ندارد ولی رفته رفته باید راه خود را از او جدا کند و برای خویشتن روش تلاوت خاصی انتخاب کند.
    ¤ شرایط موفقیت یک قاری قرآن را در چه می بینید؟
    -باید گفت هیچ قاری نمی تواند مانند دیگری شود و هر یک روش و بهره خاص خود را دارد اما به نظر من یک قاری در ابتدای امر باید یک حافظ کل قرآن باشد و هر روز صفحاتی چند از آن را مطالعه و مراجعه کند و شرط اساسی دیگر این است که در تلاوت هایش برای خدا اخلاص داشته باشد، رضای خدا را مدنظر قرار دهد و کسب رضای خلق برای او اهمیت نداشته باشد.
    ¤ آیا فرزندان قاریان مشهور مصری توانسته اند راه پدران خود را ادامه دهند؟
    - این مسأله یک مسأله ژنتیکی است، اما لازمه این کار این است که اولا فرزند یک قاری به قرآن و تلاوت آن عشق بورزد و علاقمند باشد و هرگاه حب قرآن و حب تلاوت با هم جمع شد و از موهبت الهی صوت و لحن زیبا هم برخوردار گردید، در آن صورت است که می تواند جا پای پدر گذاشته و از او این روش را به ارث ببرد.
    ¤از میان فرزندان استاد عبدالباسط چرا یاسر بطور رسمی وارد سلک تلاوت و قرائت قرآن در محافل رسمی شده و به عنوان قاری رسمی یکی از مساجد مهم مصر تعیین شده است؟
    -من پیش از این، در کار تجارت پوست فعالیت می کردم. شبی مرحوم پدر را در خواب دیدم که در میان جمعی نشسته و قرآن را با یک نفس تلاوت می کند. او در همان خواب روبه من کرد و گفت: باید قرآن را با یک نفس تلاوت کنی (شاید منظورش این بوده که باید مداوم قرآن را بخوانم). پس از آن خواب بود که را و رسم من عوض شد و با خود تعهد کردم که وارد عرصه حفظ و تلاوت قرآن شوم و اکنون جز تلاوت قرآن به کار دیگری نمی پردازم.
    ¤ پس می توان نتیجه گرفت که یاسر توانسته است پا جای پـای پدرش عبدالباسط بگذارد و از او دنباله روی کند؟
    -بله، خداوند این توفیق را داده است که عملا دنباله رو ایشان باشم و این از برکت قرآن عظیم است و به نظر می رسد مرحوم پدرم برای ما زیاد دعا کرده که این توفیق شامل حالمان شده است.
    ¤چند سال دارید و چند فرزند؟
    - من 37 سال دارم و دو فرزند یک پسر و یک دختر، به نام های یوسف و یمنی
    ¤شنیده ام که مصری ها به اهل بیت پیامبر(ص) ارادت قلبی زیادی دارند و آنان را بسیار دوست می دارند.
    -ما همگی مزار اولیای صالح را زیارت می کنیم، از مزار رأس الحسین(ع) تا دیگر اولیای الهی و حتی اولیاء بزرگان غیر منسوب به اهل بیت.
    ما ایام ولادت حضرت حسین و حضرت زینب و حضرت نفیسه و رقیه و حسن انور را جشن می گیریم و بسیاری از قاریان مصری علاقمند هستند که در این مناسبت هابه تلاوت قرآن بپردازند. شاید تعجب کنید که مرحوم پدر یکی از علاقمندان و عاشقان اهل بیت(ع) بود و چنانکه ابتدا گفتم مرحوم پدر زمانی که 20 ساله بود باتفاق پدرش عازم حرم حضرت زینب در قاهره می شود، در آنجا از او می خواهند که به تبرک این مکان شریف ایشان نیز ده دقیقه قرآن تلاوت کند اما تلاوت استاد عبدالباسط چنان جمعیت را منقلب می کند و شور و ولوله در آنها ایجاد می نماید که تا یک ساعت و نیم به طول می کشد. از آن پس بود که رادیو و مطبوعات به سراغ او آمدند و ایشان دارای آوازه جهانی شد. مرحوم پدر دائماً به فرزندانش می گفت او هرچه دارد از حضرت زینب است و رمز موفقیت و شکوفایی هنر قرائت او بخاطر حب حضرت زینب و اهل بیت بوده است.
    (در اینجا به یاد سخن یکی از همراهان یاسر عبدالباسط می افتم که می گفت در جریان سفر به ایران گرایشات اهل بیتی ایشان کاملا مشهود بود، به طوری که وقتی او را به مشهد بردیم تا در محفل انس با قرآن که در مهدیه مشهد برقرار بود به تلاوت بپردازد او پیش از آنکه وارد مهدیه شود رو به بارگاه امام رضا(ع) کرد و نسبت به آن حضرت ادای ادب و تحیت و احترام کرد و پس از مراسم نیز راهی زیارت امام رضا شد و در حرم مطهر دوبار نماز خواند و برای پدرش دعا کرد. او نسبت به این همه عظمت و احترام و تکریم نسبت به امام معصوم از سوی زائران حاضر در حرم ابراز شگفتی می کرد. او همچنین سؤالاتی در مورد امام علی و حضرت زهرا و سایر ائمه معصومین علیهم السلام مطرح می کرد که پاسخ های لازم به او داده می شد.)
    ¤ هرچند ما سؤالات متعدد دیگری نیز داشتیم که می خواستیم از او بپرسیم اما فشار اطرافیان و میزبانان استاد و اظهار خستگی ایشان ما را از ادامه این گفت وگو ناکام گذاشت اما ایشان به ما وعده داد که در سفر بعدی با زمان بیشتر به گفت وگو بپردازد و من او را تا اتاق محل استراحتش در طبقه دهم هتل لاله تهران بدرقه می کنم در حالی که ساعت 30/1 بامداد را نشان می داد.

http://www.magiran.com

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۰۷
111 111

گفتگویی جذاب با فرزند استاد عبدالباسط را در گزارش زیر بخوانید.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ صدا نه زمان می شناسد و نه مکان و وارد قلب شنونده با هر سن و هر جنسیتی می شود. او در زمان حیات به دلیل سبک خاصی در تلاوت، میان معاصران خود ممتاز شده بود و بسیاری از کسانی که معاصر استاد نبودند، تلاش کردند از سبکش تقلید کنند تا به بخشی از شهرت وی نایل آیند. از شیخ «عبدالباسط عبدالصمد» می‌گوییم؛ یکی از مهم‌ترین و شاخص‌ترین مشاهیر تلاوت مصر.

استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال ۱۹۲۷ در روستاى المراعزه از توابع شهر ارمنت در استان قنا واقع در جنوب مصر و در خانواده‌ای قرآنی متولد شد. وی در شش سالگی به مکتب‌خانه استاد امیر در ارمنت رفت و به همراه دو برادر بزرگ‌تر خود به حفظ قرآن مشغول شد. استعداد فوق‌العاده عبدالباسط موجب شگفتی استادش شد و او را از دیگر شاگردان ممتاز کرد.

وی در ده سالگی حفظ قرآن را به پایان برد و علم قرائات هفتگانه را در ۱۲ سالگی نزد استاد محمد سلیم فرا گرفت و در همان زمان بود که از هر شهر و روستا در استان قنا دعوت‌‌نامه‌هایى به سوى استاد عبدالباسط روانه شد.

در سال ۱۹۵۱عبدالباسط عبدالصمد به رادیو مصر راه یافت تا یکى از ستارگان درخشان در آسمان تلاوت باشد.

در سال ۱۹۵۲ به حج مشرف و برای نخستین‌بار تلاوت وی روی نوار ضبط شد. از بسیاری از کشورها برای تلاوت قرآن از استاد دعوت می‌شد و به کشورهایی چون پاکستان، اندونزی، هند، فرانسه، لندن، فلسطین و آمریکا سفر کرد. این قاری نامدار مصری به دلیل صوت نیکو و ماندگار در جهان عرب به حنجره طلایی تلاوت و صدای مکه معروف شد.

وی سرانجام در ۳۰ فوریه سال ۱۹۸۸ پس از تحمل بیماری دیده بر جهان فرو بست. استاد عبدالباسط فرزندانی را از خود به یادگار گذاشت که جا پای پدر گذاشته و در عرصه تلاوت تلاش کردند که مانند پدر، بدرخشند و آن‌گونه که شایسته است وارث قاری برجسته دوران طلایی تلاوت مصر باشند.


طارق عبدالباسط از تشویق و تنبیه پدر می‌گوید/ عزت نفس به یادگارمانده برای فرزندان + عکس
دستان پدرانه استاد عبدالباسط بر شانه‌ طارق در مسجد قاهره

استاد عبدالباسط ۱۰ پسر داشت، «طارق» یکی از پسران استاد نامی تلاوت مصر است که صوت خوش را از پدر به ارث برده و تمام تلاش خود را به کار گرفته که وارثی شایسته برای این قاری فقید مصری باشد.


پایگاه اینترنتی «الیوم السابع» مصر با «طارق عبدالباسط» ۵۷ ساله پسر شیخ راحل «عبدالباسط عبدالصمد» که تلاوت را از پدر به ارث برده است به گفت‌و‌گو نشست. متن این گفت‌و‌گو بدین شرح است:

ابتدا بفرمایید چگونه و چه زمانی قرآن را حفظ کردید؟
ـ من در قاهره متولد شدم و پسر وسطی از بین ۱۰ پسر شیخ عبدالباسط عبدالصمد هستم. از زمانی که ما خیلی کوچک بودیم به تلاوت پدر گوش می‌دادیم و همراه او به محافل قرآنی و نماز جمعه می‌رفتیم و با دیدن مردم و شنوندگان علاقمند به قرآن تشویق می‌شدیم. پدرم برای این که ما قرآن را حفظ کنیم تلاش زیادی می‌کرد و خیلی بر این مسئله اصرار داشت، به همین دلیل یکی از شیوخ برای آموزش قرآن به منزل ما می‌آمد. من در ۱۵ سالگی قرآن را حفظ کردم. زمانی که پدر در من و یکی از خواهرانم نبوغ و استعداد برای تلاوت قرآن دید، برای بهتر‌شدن تلاوت، ما را راهنمایی می کرد.

تشویق و تنبیه فرزندان توسط شیخ عبدالباسط چگونه بود؟
ـ پدر دائما در سفر بود و زمانی که در سفر نبود در کنار ما می‌ماند، او یک پدر نمونه بود. به ندرت از ما عصبانی می‌شد مگر این که یکی از ما اشتباه بزرگی مرتکب می‌شد یا در نمازخواندن کاهلی می‌کرد و یا دیر به منزل می‌آمد. در این صورت با نگرفتن پول تو جیبی یا منع از همراهی با او در محافل قرآنی تنبیه می‌شدیم.

آیا پدرت دوست داشت که تو در دانشکده پلیس مشغول کار شوید؟
ـ پدر هیچ چیز را بر ما اجبار نمی‌کرد و در همه چیز به ما اختیار می‌داد. من هم دوست داشتم در دانشکده پلیس مشغول شوم. ابتدا رد شدم اما به پدرم گفتم که دوستان کم سن و سال‌تر از من قبول شده‌اند و از او خواستم کمک خواستم. لذا او به منزل «نبوی اسماعیل»، وزیر کشور وقت رفت و من با پادرمیانی او قبول شدم.

مهم‌ترین ویژگی‌ که از شیخ عبدالباسط عبدالصمد آموخته‌اید، چیست؟
مهم‌ترین چیزی که من از پدرم آموختم صبر است. او دائما به من می‌گفت همه چیز با قدرت به دست نمی‌آید اما با صبر و خویشتن‌داری به دست می‌آید. از برجسته‌ترین نصایح او این بود که ما حق مطلب را ادا کنیم و توجه داشته باشیم که مردم تا زمانی که عزت نفس داشته باشیم به حرف ما گوش می‌دهند به عنوان مثال ملک محمد پنجم، پادشاه مراکش به پدرم تابعیت مراکشی و اجازه اقامت در این کشور را داد اما او نپذیرفت و گفت: من به مصری‌بودن خود افتخار می‌کنم.

 

طارق عبدالباسط از تشویق و تنبیه پدر می‌گوید/ عزت نفس به یادگارمانده برای فرزندان + عکس

استاد در کنار فرزندان

همچنین از پدر آموختم قاری قرآن باید ظاهری آراسته داشته باشد. لذا او خیلی تلاش می‌کرد تا این ذهنیت غلط را که مردم گمان می‌کردند، قاری قرآن فقط باید در گورستان‌ها قرآن بخواند، تغییر دهد. به همین دلیل خیلی به ظاهر خود می‌رسید و می‌گفت: اهل قرآن از بندگان خاص خداوند هستند. هر کس آنها را تکریم کند، خداوند نیز او را تکریم می‌کند. به همین دلیل تلاش می‌کرد، اقامت او در هتل های درجه یک باشد و با هواپیماهای درجه یک سفر می‌کرد. دلش می‌خواست با قاریان قرآن مانند سفرا رفتار شود. به خاطر همین رفتار پدر بود که دولت‌ها به قاریان قرآن کریم توجه می‌کردند و از آنها استقبال رسمی به عمل می‌آوردند.

نخستین‌بار چه زمانی در برابر مردم قرآن تلاوت کردید؟
نخستین‌بار در مسجد «مصطفی محمود» در دهه هشتاد و در سن ۱۵ سالگی بین اذان و اقامه نماز عصر قرآن خواندم.

آیا شیخ عبدالباسط هنگام این تلاوت حضور داشت؟
نخستین‌باری که پدرم تلاوت مرا در جمع شنید، در روستای المطاعنه از توابع استان الأقصر بود. من همراه او بودم. از پدرم خواسته بودند برای شنیدن تلاوت یکی از پسرانش حاضر شود و من همانجا تلاوت کردم. من پیش از آن قرآن را در منزلمان تلاوت می کردم. او صوتم را می‌ستود و مرا راهنمایی می‌کرد و پیش از فوت از من خواست راهش را در تلاوت قرآن ادامه دهم.

برای عمل به وصیت او چه کردید؟
در عین حال که در اداره پلیس کار می‌کردم، به مرکز قرائت قرآن رفتم و مدرک آموزش تجوید را به دست آوردم. بعد از وفات پدرم در سال ۱۹۸۸ از وزارت کشور مصر استعفا دادم تا بتوانم فرصتی برای ادامه دادن راه پدرم پیدا کنم. اما سرلشگر «عبدالحلیم موسی»، وزیر کشور آن زمان استعفای مرا نپذیرفت؛ اما به من اجازه داد در حین خدمت برای فعالیت در عرصه تلاوت مرخصی بگیرم. بدین ترتیب شروع به تلاوت در مراسم‌ ترحیم و یا محافل رسمی وزارت کشور کردم.

 

طارق عبدالباسط از تشویق و تنبیه پدر می‌گوید/ عزت نفس به یادگارمانده برای فرزندان + عکس

طارق عبدالصمد در کنار پدر در اتاق خواب(استاد عبدالباسط در این زمان ۳۸ ساله بود)


گفتید در محافل رسمی وزارت کشور و ...آیا خاطره‌ای فراموش‌نشدنی از این محافل دارید؟
من در زمان خدمت در اداره پلیس در مراسم های رسمی وزارت کشور در حضور سرلشگر «حسن الإلفی»، «عبدالحلیم موسی»، «زکی بدر حبیب العادی» قرآن می‌خواندم. نخستین‌باری که حسنی مبارک(رئیس‌جمهور مخلوع مصر) صوت مرا شنید از حسن الألفی پرسید این قاری از نزدیکان شیخ عبدالباسط است؟ به او گفت بله پسر او و افسر وزارت کشور است. در آن زمان توانستم نشان مسابقه حفظ قرآن را از مبارک دریافت و در برابر رؤسای جمهور پس از او هم تلاوت کنم.

چه خاطره‌ای از تلاوت در جمع مردم دارید؟
در مراسم ترحیم یا جشن‌هایی که من حاضر می شوم، معمولا همه قرائتم را می‌پسندند و می‌گویند خدا پدرت را رحمت کند و بسیار از من می‌پرسند دوست داری تو را جناب سرلشگر خطاب کنیم یا جناب قاری؟ به آن‌ها می‌گویم: من الان قرآن تلاوت می‌کنم پس قاری هستم و در دفترکارم سرلشگر هستم و هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

پدرت به کشورهای مختلفی سفر کرد، آیا تو هم برای تلاوت به خارج از مصر دعوت شده‌اید؟
من برای احیای شب‌های ماه رمضان به بسیاری از کشورها دعوت شده‌ام. نخستین بار در سال ۱۹۹۰ به بلژیک رفتم سپس عمان، امارات، مراکش، آفریقای جنوبی(دوبار) و همچنین در مسابقات مالزی و آفریقای جنوبی شرکت کرده‌ام و قرآن را به روایت حفص عن عاصم و قالون عن نافع تلاوت و ضبط کرده‌ام.

از قاریان قدیمی و جدید سبک کدامیک را می‌پسندید؟
من در دوران طلایی تلاوت مصر زندگی کرده‌ام، به همین دلیل اکنون تلاوت قاری خاصی مرا جذب نمی‌کند. از قاریان قدیم نیز تنها به تلاوت امثال شیخ «مصطفی اسماعیل» و «محمد صدیق المنشاوی» و «محمود علی البنا» گوش می‌دهم.

منبع: ایکنا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۰
111 111